|
قدم به قدمش نوشته دور زدن ممنوع ....(-_-)
|
||||
|
|
||||
خوابی که هیچ بیداری به دنبال نداشته باشه... از همه نگاهها از همه حرفها ... باز همونی که ترجیح میده حرفاشو تو کاغذ بنویسه بی صدا تو دلش بزنه ... همیشه یه هاله ای از اشک تو چشمامه خدایا خودت از دلم خبر داری پس کمکم کن
خسته ام اونقدر خسته که میخوام بخوابم ... خوابی طولانی خوابی راحت

خسته شدم انقدر که شبها تا صبح بیدار موندم و اشک ریختم خسته شدم
با این همه آدم دوروبرم بازم من همونم ... 
گریه هاشو تو دل شب بکنه ... فریادشو
باز همونی ام که با یه بغضی حرفامو میزنم یه بغضی که همیشه آزارم میده..
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط آیدا
|
