|
قدم به قدمش نوشته دور زدن ممنوع ....(-_-)
|
||||
|
|
||||
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن می شویم عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامت سجده کرد آدم زمینی طرد شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتش و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی 
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آیدا
|
