|
قدم به قدمش نوشته دور زدن ممنوع ....(-_-)
|
||||
|
|
||||
این است سزای من تنهایی راست بود آن همه دروغ به کی بگم این روزا دارم میمیرم رنگی از تنهایی دیگه نمی خوامت هراسم نیست از مردن ولی مرگ تو در پیش است این آخر بی وفاییه کاش فقط یک بار دیگه میدیدمت








+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط آیدا
|


+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط آیدا
|

خوابی که هیچ بیداری به دنبال نداشته باشه... از همه نگاهها از همه حرفها ... باز همونی که ترجیح میده حرفاشو تو کاغذ بنویسه بی صدا تو دلش بزنه ... همیشه یه هاله ای از اشک تو چشمامه خدایا خودت از دلم خبر داری پس کمکم کن
خسته ام اونقدر خسته که میخوام بخوابم ... خوابی طولانی خوابی راحت

خسته شدم انقدر که شبها تا صبح بیدار موندم و اشک ریختم خسته شدم
با این همه آدم دوروبرم بازم من همونم ... 
گریه هاشو تو دل شب بکنه ... فریادشو
باز همونی ام که با یه بغضی حرفامو میزنم یه بغضی که همیشه آزارم میده..
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط آیدا
|

میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ
یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه 
سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی 
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط آیدا
|


+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط آیدا
|

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا عشق آمده است از آسمان ، تا خود بسوزد بی گمان
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط آیدا
|

دفتر عشق تموم شد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم دوستت
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط آیدا
|

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن می شویم عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامت سجده کرد آدم زمینی طرد شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتش و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی 
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آیدا
|

بگو درد دلت را به من...... تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط آیدا
|

+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط آیدا
|

عاشقتم...! چون دنیا یک روز تموم میشه... نمی خوام بگم که مثل گلی... چون گل هم یک روز پر پر میشه... نمی خوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم میشه... نمی خوام بگم که مثل اب پاک زلالی... چون اب همیشه پاک نمیمونه... نمی خوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم...


















+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط آیدا
|

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی، سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی، چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط آیدا
|

يكي داشت و يكي نداشت اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من يكي خواست و يكي نخواست اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن رو نخواست من يكي آورد و يكي نياورد اوني كه آورد تو بودي و اوني كه به جز تو به هيچكسي ايمان نياورد من يكي موند و يكي نموند اوني كه موند تو بودي و اوني كه بدون تو نمي تونست بمونه من يكي رفت و يكي نرفت اوني كه رفت تو بودي و اوني كه به خاطر تو تو قلب هيچكي نرفت من یکی شد و یکی نشد اونی که عاشق شد تو بودی و اونی که به جز تو عاشق هیچکسی نشد من یکی ساخت و یکی نخواست اونی که با بدیهای تو ساخت من و اونی که با خوبییای من نسواخت تو یکی داد و یکی نداد اونی که دل به همه داد تو بودی و اونی که به غیر از تو دل به هیشکی نداد من
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط آیدا
|
