تبليغاتX
زندگی مثل جاده ی یک طرفه است که .....

زندگی مثل جاده ی یک طرفه است که .....

قدم به قدمش نوشته دور زدن ممنوع ....(-_-)

HOMEPAGE

E-MAIL

آ خی کو چولومون دلش شکسته

زرده تخم مرغم بله

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط آیدا |

آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم

 غربت چشمانت را چه آشنا یافتم

 آن نگاه با من غریبه نبود

 نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم ...

 آن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به تپش افتاد

 ومن...

 ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم...    

 ای زندگانی من ...

 ای همه وجود من...

 ای آغاز وپایان من ...

 با تمام وجود ترانه دوست داشتن تو را فریاد می زنم.....

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط آیدا |

روش های خودکشی

طبق آمار منتشر شده توسط وزارت بهداشت، ایران، در بین کشورهای دنیا در زمینه خودکشی رتبه 43 رو دارا هست،بیشترین آمار خودکشی در استان لرستان بوده و کمترین آمار خودکشی در استان سیستان و بلوچستان،بیشترین آمار خودکشی در بین مردان مجرد و زنان متاهل دیده شده و همچنین بیشترین تعداد خودکشی در زنان و بیشترین تعداد خودکشی های موفقیت آمیز ! در بین مردان دیده شده ،خانومها بیشتر پریدن از ارتفاع رو انتخاب کردند و مردها حلق آویز شده رو انتخاب کردند و باز هم طبق آماری که از پزشک قانونی در تهران ،در فاصله 1 فروردین 1384 تا 13 فروردین 1384 گرفته شده ،تنها 114 مورد خودکشی منجر به مرگ ثبت شده(به غیر از خودکشی ها ناموفق)خوب این آمارها هم جای مسرت و خوشحالی داره و هم باعث تاسف و سر افکندگی هست،خوشحالی ...

 

خودکشی در مدل خفگی:خفگی با طناب= این روش که بسیار متداول و مرسوم هست ،معمولا به طور غلط استفاده میشه ،به این طریق که اغلب فکر می کنند جدی جدی باید خفه بشن! و در نتیجه با استفاده از مواد نامرغوب و گره های افتضاح جدی جدی خفه میشن اون هم با زجر بسیار و بین 15 تا 20 دقیقه بال بال میزنن،مهمترین چیز در خودکشی با طناب ،نوع طناب و نوع گره هست،توجه داشته باشید که طناب باید قطور و کلفت و محکم باشد و گره طناب نیز کاملا پهن باشد و هنگام نصب!دقیقا پشت مهره گردن قرار بگیرد تا هنگام پریدن از روی چهارپایه،وزن تمام بدن بیافتد روی ان مهره گردن و گردن بشکند،در کمتر از چند دقیقه!


خفگی با آب یا سایر مایعات= در این روش که غرق شدگی هم گفته میشود،لازم هست حتما از آبهای سنگین و عمیق یا خروشان و طوفانی استفاده کرد و با نفس های عمیق هر چه سریعتر آب را به شش ها برسانیم،از خودکشی در رودخانه ها و آب های روان جدا خود داری کنید،چون علاوه بر آلوده کردن آبها!ممکن است کسی شما را ببیند و نجاتتان بدهد،خودکشی در سدها و بندهای عمیق و دریاهای طوفانی توصیه میشود


خفگی با گاز = یکی از روشهای بسیار زیبا و کم درد همین روش است،دستور پخت به این طریق است که در هرجا شیر گاز وجود دارد(اتاقهای کوچک و پارکینگهای بسته توصیه میشود)ابتدا تمام منافذ عبور هوا را با پشم شیشه و پنبه بگیرید و سپس شیر گاز را باز کنید و بخوابید، اگر استرس داشتید میتوانید از مقدار زیادی الکل یا قرص دیازپام استفاده کنید،تنها عیب این روش این است که به چند ساعت وقت نیاز دارد و علاوه بر این کسانی که جنازه را پیدا میکنند ممکن است با جرقه کوچکی اتاق را به هوا بفرستند یا پروژه را عقیم کنند،پارسال یکی از دوستان فابریکمان با این روش میخواست به زندگی خودش پایان بدهد که متاسفانه وقت کم آورد و خانوا ده اش در دقیقه 90 نجاتش شدند و باعث مزاح و تفریح ما شد


خودکشی با دارو: استفاده از این روش هم بسیار زیاد است ،اما اغلب ناموفق است چون قرصهایی که در ایران وجود دارد بدرد لای جرز هم نمیخورد،برای مثال یکی دیگر از اشنایان دور یکی از دوستان،با 40 تا استامینوفن خودکشی کرده بود که باز هم متاسفانه نجات پیدا کرده بود و دکتر گفته بود شانس آوردی که قرصهای ما به درد نمیخورد وگرنه 10 تا استامینوفن کافی هست تا پرواز ملکوتی راحتی داشته باشی،بهترین داروهای موجود ،والیوم 10و لورازپام به مقدار زیاد است،البته برای قشر مرفهین بی درد سیانور توصیه میشود که در همین تهران خودتان! با کمی تلاش میشود پیدا کرد(پیدا نکردید به خودم مراجعه کنید!)


خودکشی پرتابی=در این روش ارتفاع با مرگ رابطه مستقیم دارد و هرچه ارتفاع بالاتری برای پریدن انتخاب کنید موفق ترید،برج میلاد برای همین مدل انتخاب شده،مخصوصا الان که کج شده فاز میدهد برای همین کار،البته اشکال این روش این است که باید مسافت زیادی را طی کنید و با صورت له شده و مخ پاشیده شده کارتان یکسره میشود که زیاد جالب و آموزنده نیست2-نوع دیگری از این مدل، پریدن در راه وسایل نقلیه است،مثل قطار و کامیون و هواپیما! یاد آور میشوم حتما غذا به همراه داشته باشید که اگر وسیله نقلیه مورد نظر نیامد از گرسنگی تلف نشوید!


خودکشی با رگ زدن= در این روش سیاهرگ یا سرخ رگتان را پیدا میکنید وبا یک تیزی مثل شیشه یا چاقو یا تیغ در بدن برش ایجاد میکنید،توجه کنید این روش را در حمام و در زیر آب گرم اجرا کنید تا هم جایی را نجس نکنید و هم با آرامش و اسودگی وجدان بمیرید،لطفا جان مادرتان حتما رگ اصلی را بزنید که برای اطرافیان دردسر نشود،همان دوستمان که دفعه قبل زیر گاز خوابیده بود چند وقت پیش دوباره رگش را زده بود ،که متاسفانه باعث زحمت اینجانب شد ،چون رگ اصلی را نزده بود و ما یکساعت مراسم باند پیچی داشتیم


خودکشی با سلاح گرم= داشتن اسلحه گرم در این روش واجب است،میتوانید زیر تانک بخوابید،جلوی گلوله ارپی جی قرار بگیرید یا روی خمپاره انداز، بنشینید ،اما توجه کنید،هرچه اسلحه کوچکتر باشد خودتان راحت تر هستید،برای نمونه اگر مثل بابای من، یک تنفگ شکاری لوله بلند آمریکایی داشته باشید ،علی رغم دستهای بلند،هیچ وقت دستتان به ماشه نمیرسد!در این روش اگر دوست دارید صورتتان سالم بماند به قلب شلیک کنید و اگر میخواهید اعضای بدن را اهدا کنید صورت را نشانه بگیرید
خودکشی با برق= این روش بسیار ساده است ،فقط با تکانهای زیاد همراه هست ،به گونه ای که فکر میکنید هواپیماهای ایرانی را سوار شده اید!در این روش کافی است یک عدد سیخ یا میخ یا یک شئ فلزی را بکنید تو!دو شاخ برق!یا اینکه دو سیم فاز و نول را لخت کنید(نه جای دیگر را!) و با دو دستتان سیم را لمس کنید


خودکشی شعله ای=این روش رو معمولا عشاق ناکام یا افرادی که میخواهند با مرگشان به طرز فجیعی از کسی انتقام بگیرند ،انجام میدهند،به این طریق که یک گالن بنزین یا گازوئیل یا نفت را،روی خودشان خالی میکنند و خودشان را به آتش میکشند،و البته این کار شجاعت و جسارت زیادی میخواهد که کار هر کس نیست خرمن کوفتن!!!


خودکشی حتمی و تدریجی:در این روش تنها کافیست در ایران جمهوری اسلامی زندگی کنید!در زیر ستونهای لرزان بم اش بخوابید،در کنار ایستگاه قطار نیشابورش زندگی کنید،در جاده های ناهموارش رانندگی کنید،با هواپیماهایش مسافرت کنید،در خوابگاههای تهرانش روزگار بگذرانید ، در یک کلام در ایران به دنیا بیایید،درس بخوانید،کار کنید،ازدواج کنید،بچه دار شوید و با زجر بمیرید!
امید داریم که با این اطلاعات، قدم کوچکی در راه اعتلای کشور و مردممان برداشته باشیم،مرگ راحتی را برایتان آرزومندیم!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط آیدا |

گل رز
* رز سرخ: عشق بي ريا-زيبايي-شجاعت-احترام-تبريك- "دوستت دارم"


* رز سفيد: پاكي-معصوميت-راز-سكوت-فروتني-احترام- "عشق من به تو

عميق و خالصانه است"

* رز صورتي: قدرداني- "متشكرم" وقار-ستايش-همدلي-لطافت-شادكامي-

 "باورم كن" - "تو خيلي دوست داشتني هستي"


* رز زرد: شادماني-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" -

"معذرت ميخواهم"

: رز بنفش: عشق در نگاه اول.


* رز نارنجي: اشتياق-شيفتگي-آرزو.


* غنچه رز: نماد پاكي و زيبايي-جواني-عشق نوپا.


* يك شاخه گل رز: سادگي-سپاسگزاري-عشق تازه.


* يك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".


* رزسفيد عروس: عشق مبارك و فرخنده.


* رز قرمز سير: سوگواري.


* رز سياه: مرگ


تركيبي از رز سفيد و سرخ: اتحاد-سازش


* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"


* دسته گل رز: قدرداني.


* دسته گل رز كوچك: "من به ياد تو هستم"

داوودي: حقيقت - "تو دوست فوق العاده اي هستي"

- نيلوفر آبي: حقيقت.

- نرگس: غرور - خود بيني.

- بنفشه: انديشه هاي ناگفته- سفر- "سفر بخير" -پاكدامني-
 
فروتني.

- سوسن سفيد: دوشيزگي - پاكي.

- اقاقيا: عشق پاك - عشق پنهاني.

- بگونيا: هشدار.


كاكتوس: پايداري - استقامت.

- كامليا صورتي: "در آرزوي تو هستم"

- كامليا قرمز: "عشق تو همچون آتشي در قلب من است"
 
- كامليا سفيد: "تو در خور پرستشي"

- ميخك: شيفتگي - عشق زن - ستايش - "بله"

- قاصدك: وفاداري - خوشبختي - صداقت - پيام آور عشق.


فراموشم نكن: خاطرات گذشته - عشق ناب.

- پيچك: عشق - صداقت - وفاداري.

- نسترن: آرزو - همدلي - "دوستم داشته باش".

- لادن: پيروزي - غلبه - فتح.
 
- لاله: عاشق تمام عيار - "باورم كن"

- اركيد: عشق - زيبايي.

- نرگس زرد: احترام - جوانمردي - " تا زماني كه تو در

كنار من هستي خورشيد بر من خواهد تابيد"

- اطلسي: شرم - ازدواج فرخنده.

- گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگي كردن نميباشم"


ياسمن: شادي - شيريني - دلپذيري - وقار.

- رزماري: يادآوري - خاطرات - يادگاري.

- آلاله: پروت - زرق و برق.

- آفتاب گردان: ستايش - غرور - پرستش.

- مريم: لذت.

- گلايل: ستايش - صداقت - "به من فرصت بده"

- زنبق: اندوه - تاسف.

- آنتوريوم: عاشق.

- مرغ بهشتي: شكوه - عظمت

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط آیدا |

جهت پی بردن به شخصيت درونی خود با توجه به طرز خوابيدنتان



 



 

درجمع مثل يك فرد واقعی به نظر می آييد ولی خيلی تودار, خجالتی و ضعيف هستيد. سعی

 می كنيد كه راز دار باشيد ، اگر با مشكلی مواجه شويد ترجيح می دهيد پيش خودتان نگه

داريد تا به كسی بگوييد . تعجبی نيست كه در خواب هم اخم می كنيد .


 

----------------------------------------



 



 

خيلی باهوش هستيد و مشتاق يادگيری ، هنوز بعضی وقت ها ذهنتان آكنده از عقايد غير

عادی است كه مردم به سختی از آن پيروی مي كنند . از خانواده تان به خوبی مراقبت می

كنيد . مشكل اين است كه به ندرت كسی را دوست ميداريد و يك كم مشكل پسند هستيد .

----------------------------------------



 



 

هركس كه به اين شكل می خوابد دل مشغولی دارد و در پذيرفتن تغييرات دچار مشكل می

 شود . تنهايی برتری شماست . هنوز چگونگی آزاديتان در آستانه تحمل شماست .

----------------------------------------



 



 

احساس تنهايی و افسردگی می كنيد چون فكر و ذكرتان معطوف ناكامی ها و شكست های

گذشته است. دو دل و مردد هستيد و اين گمان را در بقيه ايجاد ميكنيد كه عشق در زندگی شما

 گم شده است.

----------------------------------------



 

 



 

خودخواه و كينه توز واژه هاييست كه شما را توصيف ميكند. اطرافيانتان مراقب هستند كه

پای شما را لگد نكنند، چرا كه شما به راحتی عصبانی ميشويد.

----------------------------------------



 



 

خيلی ايراد گير هستيد و هميشه ميناليد و شكايت می كنيد. شايد اسم دوم شما (عصبانی )

باشد . به آسانی عصبانی می شويد و به خاطر مسائل كوچك بيش از حد هيجان زده می شويد.

 زندگی معامله آنچنان بزرگی نيست ، ياد بگيريد كه راحت باشيد.


 

----------------------------------------



 



 

شباهت زيادی به حالت قبل داريد. خيلی فهميده مودب ، محترم و مهربان هستيد . خوب هيچ

 چيزی كامل نيست ، اعتماد خودرا تقويت كنيد و ياد بگيريد كه اشتباه يا نقايص خودرا

بپذيريد . در اين صورت شادی در انتظار شماست .

----------------------------------------



 



 

شما انسان مطمئنی هستيد. درهر كاری كه به عهده بگيريد به دليل كوشش بی امان خودتان

موفق خواهيد شد. ميگويند كسانی كه به پهلوی راست ميخوابند و بازوی راستشان زير

سرشان است ، آينده خوب و قدرت در انتظارشان است .

----------------------------------------



 



 

چه روح آزادی خواهی ! اين حالت هويت واقعی شما را نشان می دهد. دلداری، عشق،

زيبايی و پرستش. همينطور خيلی ولخرج هستيد اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول بدست

 می آوريد. عادت بد شما اين است كه كمی كنجكاو هستيد و به نظر مي رسد كه از شايعه

پراكنی لذت ميبريد.


 

----------------------------------------



 



 

مثل اينكه كوته فكر هستيد ، همينطور خيلی خودمختار و خود رای و هميشه مردم را مجبور

 به برآورده كردن نيازهای خودتان ميكنيد . احتمالا بی پروا و بی هدف هم هستيد

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط آیدا |

آبان : نام ايزد نگهبان در کيش زردشت


آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داريوش سوم


آبتين : نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي


آتوسا : قدرت و توانمندي - دختر کورش وزن داريوش اول


آفر : آتش - ماه نهم سال شمسي


آفره دخت : دختر آتش - دختري که در ماه آذر به دنيا آمده است .


آذرنوش‌: شيرين و دل انگيز

 
آذين : زيور، طاق نصرة‌، تزئين ، آرايش


آراه : نام فرشته موکل روز ٢١ ازماه پنجم درآئين زردشت


آرزو : کام ، مراد ، معشوق ، اميد


آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانيان - پهلوان کمانگير ايراني در لشگرمنوچهر

 
آرشام : بسيار قوي - پدر بزرگ داريوش کبير هخامنشي


آرمان : آرزو - خواهش - اميد


آرمين : آرام گرفتن - پسر کيقباد پادشاه پيشدادي


آرميتا: آرامش يافته ، کلمه اي زردشتي است


آريا فر: دارنده شکوه آريائي


آريا : آزاده نجيب - يکي از پادشاهان ماد - مهمترين نژاد هند و اروپائي


آريا مهر : دارنده مهر ايران - از سرداران داريوش سوم


آرين : سفيد پوست آريائي


آزاده : دلير و بي باک ، رها


آزرم : شرم ، مهر ، محبت ، عشق


آزرمدخت : يکي از ملکه هاي ساساني


آزيتا : آزاده


آناهيتا : الهه آب


آونگ : شبنم - نام کردي


آهو: شاهد ، معشوق، يکي از همسران فتحعلي شاه قاجار


آيدا : شاد، ماه - نام تذکمنب


اتابک : پدر بزرگ ، مربي کودکان و شاهزادگان - نام ترکي


اتسز : لاغر و استخواني - از پادشاهان خوارزم


اختر : ستاره ، علم ، درفش


ارد : خير وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکاني


ارد شير : شير زيبا - اردشير بابکان بنيانگذار سلسله ساسانيان


اردوان : نام پادشاهان معروف اشکاني

 
ارژن : درختي با چوب بسيار سخت و محکم - نام کردي

 
ارژنگ : آرايش - کتاب ماني نقاش - ديوي که رستم در هفتخوان اورا کشت


ارسلان : شير، دلير و شجاع - نام پادشاه سلجوقي


ارغوان : نام درختي با گل و شکوفه هاي سرخ رنگ


ارمغان : هديه ، تحقه ، سوغات


ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشيد شاه پيشدادي


اروانه : نام گلي کوهي است - نامي کردي


استر : ستاره - بردارزاده مردخاي وزن خشايارشاه


اسفنديار : پاک آفريده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد

 
اشکان : منسوب به اشک - بنيانگذار سلطنت پارتها


اشکبوس : پهلوان کوشاني که به کمک افراسياب آمد، اما به دست رستم کشته شد


افسانه : داستان ، سرگذشت ، حکايت گذشتگان


افسون : سحر و جادو ،  حيله و تزوير


افشين : با همت - سردار ايراني که بابک خرمدين را دستگير کرد.


اميد : انتظار ، آرزو


انوش (‌ آنوشا ) : استوار و جاويد - دخترمهرداد ششم


انوشروان : دارنده لوح جاويدان - لفب خسرو اول پادشاه ساساني


اورنگ : عقل و کياست ، تخت پادشاهي

 
اوژن : شکست دهنده ، دشمن برانداز


اوستا : نام کتاب آسماني زردشت


اهورا : صاحب ، فرمانرواي دانا


اياز : بزرگ و پاينده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوي


ايران : محل زندگي آريائيها


ايراندخت : دختر ايران


ايرج : ياري دهنده آريائيها - پسرفريدون ، پادشاه و پهلوان ايراني


ايزديار : کسي که خداوند يار اوست


بابک : پدر کوچک ، جد اردشير ، پسر ساسان


باپوک : کولاک ، نامي کردي


باربد : پرده دار ، موسيقي دان و نوازنده دربار خسرو پرويز

 
بارمان : لايق - نام سردار افراسياب


بامداد : پگاه ، سپيده دم - نام پدر مزدک


بامشاد : کسي که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانيان


بانو : خانم ، ملکه ، لقب آناهيتا الهه نگهبان آب


بختيار : خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکي در موسيقي


برانوش : مهندس رومي که پل شوشتر را در زمان شاپور ساساني


برديا : پسر کورش و برادر کمبوجيه


برزو : بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان

 
برزويه : طبيب مشهور انوشيروان و مترجم کليله ودمنه از هندي به پهلوي

 
برزين : بلند و تنومند - ازپهلوانان ايران - نام پسر گرشاسب


برمک : از وزيران ساساني - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ

 
بزرگمهر : خورشيد بزرگ - نام وزير دانشمند انوشروان ساساني


بکتاش : بزرگ ايل و طايفه - نامي ترکي


بنفشه : گلي رنگارنگ و زينتي با عمر نسبتا طولاني


بوژان : رشد کرده - نامي کردي


بويان : خوشبو - مامي کردي


بهادر : شجاع و دلاور - نامي ترکي


بهار : شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسي


بهارک : بهار کوچولو

 
بهاره : بهاري


بهتاش : خوب ومانند


بهداد : نيک آفريده شده


بهرام : پيروز ، ايزد پيروزي درآئين زردشت ، لقب برخي از پادشاهان ساساني


بهديس : خوش رنگ ، خوشگل


بهرخ : زيبا چهره ، قشنگ


بهرنگ : خوش رنگ


بهروز : خوشبخت ، نيکبخت


بهزاد : نيک نژاد - مينياتوريست مشهور صفويان - نام اسب سياوش


بهشاد : خوشحال وشاد


بهمن : نيک انديش - برف انبوه که از کوه فرو ريزد - جانشين اسفنديار


بهناز : خوش ناز‌، باناز ، طناز


بهنام : نيک نام


بهنود : سلامت ، عافيت


بهنوش : کسي که نيک مينوشد


بيتا : بي همتا ، بي مانند


بيژن : ترانه خوان ، جنگجو - پسر گيو و دلداده منيژه


پارسا : پاکدامن ، زاهد


پاکان : پاکها - نامي کردي

 
پاکتن : نيکو چهر پاکيزه تن


پاکدخت : دختر پاک

 
پانته آ : همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هديه کردند امانپذيرفت


پدرام : آراسته ، نيکو ، شاد


پرتو : روشن ، تابش


پرشنگ : تابش ، آتشپاره


پرتو : روشن ، تابش ، فروغ


پرستو : پرنده مهاجر


پرويز : پيروز - لقب خسرو دوم ، پادشاه ساساني


پرديس : بهشت ، باغ و بستان


پرهام : ازاشخاص بسيار ثروتمند در زمان بهرام گور


پژمان : افسرده ، غمگين

 
پژوا : بيم و هراس


پرنيا : پارچه حرير


پشنگ : ميله آهني - نام پدرافراسياب


پروانه : حشره اي زيبا که خود را به شعله مي زند

 
پروين : ثريا ، ستارگان کوچک نزديک به هم


پري : فرشته ، جن ، همزاد


پريچهر : زيبا روي - نام زن جمشيد شاه

 
پريدخت : دختر پري ، همسر سام نريمان و مادر زال


پريسا : همچون پري


پرناز: پري ناز دار


پريوش : پري روي ، فرشته روي


پريا : کبوتر بال شکسته اي که به دنبال آشيانه مي گردد.


پوپک : هدهد


پوران : جانشين ، يادگار


پوراندخت : نام دختر خسروپرويز


پوريا : پهلوان محمد خوارزمي ملقب به پورياي ولي


پولاد : آهن سخت و کوبيده ، نام پهلوان ايراني زمان کيقباد


پويا : رونده و دونده - نامي کردي

 
پونه : گياهي خوش عطر و بو که در کنار جويها مي رويد

.
پيام : الهام ، وحي ، پيغام


پيروز: کامياب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساساني


پيمان : عهد ، قول وقرار - عنوان اسامي مردان در فارسي دري


تابان : تابنده ، منور


تاباندخت : دختر تابناک


تاجي :  تاجدار ، نام و عنواني در فارسي دري


تارا : ستاره


تاويار : آتشبان - نامي کردي


ترانه : زيبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه


تناز : نازنين ، با ناز و کرشمه - نامي کردي


توران : نام دختر خسروپرويز - سرزمين تور


توراندخت : دختري از توران


تورج : دلاور ، يکي از سه پسر فريدون شاه


تورتک : خروس صحرايي ، قرقاول


توفان : باد سخت

 
توژال : برف اندک - نامي کردي


تير داد : داده تير ، اشک دوم پادشاه اشکاني


تينا : گل ، نامي کردي

 
تينو : تشنه ، نامي کردي


جابان : سردار ايراني يزدگرد


جامين : اسم يکي از قهرمانان ايران زمين ، نامي کردي

 
جاماسب : وزير گشتاسب که با دختر زرتشت ازدواج کرد


جاويد : پايدار ، هميشگي


جريره :‌ نام دختر پيران ويسه که همسر سياوش شد.


جمشيد : پسر طهمورث چهارمين پادشاه پيشدادي


جوان : برنا ، دلير ، شاداب


جويا : جوينده - پهلوان مازندراني بود که بدست رستم کشته شد.


جهان : دنيا ، عالم ، گيتي ، کيهان


جهانبخت : شانس و اقبال جهان


جهانبخش : بخشنده جهان

 
جهاندار : نگهبان جهان


جهانشاه : شاه جهان - نام يکي از امپراطوران مغول


جهانگير : فاتح جهان - نام پسر رستم


جهان بانو : بانوي جهان ، ملکه جهان


جهاندخت : دختر گيتي


جهان ناز : مايه فخر عالم


جيران : آهو ، نامي ترکي


چابک : زرنگ ، چالاک


چالاک : سريع و زبردست


چاوش : پيشرو و پيش قراول کاروان


چترا : دوازدهمين پادشاه سلسله ماد


چوبين : کنيه و لقب بهرام چوبين سردار انوشيروان

 
چهرزاد : نام دختر بهمن است که سي سال پادشاهي کرد


خاتون : خانم ، کدبانو ، نامي ترکي


خاوردخت : دختر مشرق زمين


خداداد : خدا داده


خدايار : دوست خدا - فرمانرواي بخارا بوده است


خرداد به : خورشيد داد - يکي از جغرافيدانهاي معروف اسلامي


خرم : شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است

 
خرمدخت : دختر شاد و خندان


خسرو : مشهور ، نيک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساساني


خشايار : قهرمان ، نيرومند - نام پسر داريوش کبير هخامنشي


خورشيد : درخشنده آفتاب - معشوقه جمشيد درداستان جمشيد و خورشيد


دادمهر : زاده آتش ، نام استاندار پارسي طبرستان


دارا : مالدار، ثروتمند ، از نامهاي خداوند


داراب : نام پسر بهمن پادشاه کياني


داريا : دارنده ، ازنامهايي که در اوستا آمده است


داريوش : نگهبان نيکي - فرزند ويشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشي


دانوش : از اسمهائي که در کتاب وامق و عذرا آمده است


داور‌:‌ حاکم عادل ، قاضي


دايان : ماما ، نامي کردي


دريا : بحر ، نام فرزند علاالدين عماد شاه


دل آرا : محبوب و معشوق


دل آويز : دلچسب ، دلکش ، آويزه دل


دلارام : مايه آرامش دل / معشوقه بهرام گور


دل انگيز : گوارا ، مطلوب


دلبر : برنده دل ، يار و معشوق


دلبند : عزيز و گرامي


دلربا : رباينده دل ، محبوب


دلشاد : شادمان و خوشحال


دلکش : جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذير


دلناز : آنکه قلب و دلش ناز است


دلنواز : مهربان ، مشفق


دورشاسب : نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه


دنيا : عالم و گيتي


ديااکو: اولين پادشاه مادها در قرن هفتم پيش از ميلاد


ديانوش : دزد دريائي در داستان وامق و عذرا

 
ديبا : پارجه ابريشمي رنگي ، روي زيبا


ديبا دخت : دختر زيبا ، دختري همچون پرنيان


رابو : نام گلي بهاري - نامي کردي است


رابين : مشاور ، متعمد - نامي کردي است

 
رادبانو : بانوي بخشنده و جوانمرد


رادمان ( رادمن ) : نام سپهسالار خسرو پرويز ساساني


رازبان : راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسي دري


راژانه : رازيانه - نامي کردي براي دختران


راسا : هموارو صاف - نامي کردي


رامتين : آرامش تن - موسيقي دان عهد ساسانيان


رامش : فراغت ، آسودگي ، راحتي ، نام هيربد زردشتي


رامشگر : خواننده و نوازنده ، خنياگر


رامونا : نگهبان عاقل


راميار : چوپان و گوسفند چران


راميلا : خداي بزرگ ، نامي آشوري است


رامين : معشوقه ويس ، نام يکي از سرداران ايران


راويار : شکارچي - نامي کردي


رژينا : مانند روز - نامي کردي


رخپاک : داراي چهره پاک


رخسار : چهره ، سيما


رخشانه : منسوب به رخش


رخشنده : تابان ، کنايه از خورشيد است


رزميار : رزمنده ، مبارز


رستم : تنومند و قوي اندام ، جهان پهلوان ايراني و قهرمان بزرگ شاهنامه


رکسانا : نوراني ، روشن


روبينا : ياقوت سرخ


رودابه : فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه اي در غرب ايران


روزبه : خوشبخت : بهروز، از موبدان بهرام گور ساساني

 
روشنک : مشعل دار ، همچنين نام دارويي گياهي است


روناک : روشن


رهام : نام پسر گودرز


رهي : راهي شده ، روان ، مسافر


ريبار : رهگذر ، نامي کردي


راسپينا : پائيز ، لغت زند و پازند


زادبخت : خوشبخت ، خوش اقبال


زاد به : بهزاد ، نيک زاده شده


زاد چهر : داراي نژاد پاک و اصيل


زاد فر : زاده روشني


زال : فرزند سپيد موي سام نريمان و پدر رستم قهرمان ملي ايرانيان

 
زادماسب : برادر شاپور ساساني ، نام يکي از قضات ساساني


زاوا : داماد ، نامي کردي


زردشت : صاحب شتر زرد و زرين ، پيامبر ايران باستان

 
زرنگار : طلا کوب ، زرين

 
زري : طلائي ، زربفت


زرين : طلائي رنگ ، منصوب به زر


زرينه : آنچه منسوب به زر است


زليخا : لغزنده - زن فرعون که عاشق يوسف شد


زمانه : روزگار ، دهر


زونا : گياهي با گل کبود رنگ ، نامي کردي


زيبا : خوشگل ، قشنگ ، خوب ونيکو


زيبار : قبيله اي از کردها ، نامي کردي


زيما : زمين ، لغت اوستائي


زينو : زنده ، پابرجا - نامي کردي


ژاله : شبنم ، قطره


ژالان : گلهاي داراي قطره و شبنم - نامي کردي


ژيار : زندگي ، زندگي شهري - نامي کردي


ژينا : زندگي و حيات - نامي کردي


ژيوار : زندگي


سارا : صحرا ، کوه و دشت - نامي کردي


سارک : سار کوچک ، پرنده اي سياه رنگ وبزرگتر از گنجشک


سارنگ : نام سازي شبيه به کمانچه


ساره : بامداد ، فردا - نامي کردي


ساسان : سوال کننده ، رئيس معبد آناهيد استخر که خاندان ساسانيان به او منسوبند


ساغر : پياله شرابخوري ، جام


سام : سيه چرده - جهان پهلوان ايراني وجد رستم


سامان : ترتيب ، نظام ، زندگي


سانا : سهل و آسان


ساناز : کمياب ، نادر، نام گلي است - اسمي ترکي است


سانيار : حامي و يار و پشتيبان - نامي کردي

 
ساويز : خوش اخلاق ، مهربان - نامي کردي

 
ساهي : آسمان صاف - نامي کردي


ساينا : خانداني از موبدان زردشتي ، سيمرغ


سايه : منطقه تاريک پشت هر جسم ، حمايت


سپنتا : مقدس ، محترپ


سپند : اسفند


سپهر : آسمان ، نام فرزند کيخسرو


سپهرداد : بخشيده اسمان - داماد داريوش هخامنشي


سپيدار : درخت سفيد

 
سپيد بانو : بانوي سفيد و درخشان


سپيده : سحرگاه ، سپيدي چشم


ستاره : کرات آسماني که در شب مي درخشند


ستي : دختر ، سيتا


سرافراز : سربلند ، متکبر


سرور : رئيس ، پيشوا


سروش : شنيدن و فرمانبرداري - فرشته مظهر اطاعت


سرور : شادماني ، خوشحالي


سوبا : شناگر ، فردا


سوبار : اسب سوار - لغت زند و پازند


سنبله : يک خوشه گندم


سودابه : دختر زا - سود ده


سوري : سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم


سورن : خانواده اي در دوره اشکانيان که قدرتمند بودند


سورنا : سردار دلير و خردمند پارتي

 
سوزان : سوزنده ، ملتهب


سوزه : سبزه ، نامي کردي


سوسن : گلي به رنگهاي سفيد، کبود ، زرد و حنايي


سومار : نام قبيله اي از کردها


سولان : نام گلي است ، نامي کردي

 
سولماز : زني که پيرو پژمرده نمي شود


سوگند : شاهد گرفتن خدا يا بزرگي را گويند


سهراب : سرخ روي ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانيان بود


سهره : پرنده اي خوش آواز، با پرهاي سبز و زرد


سهند : کوه آتشفشان قديمي در آذربايجان


سيامک : مجرد - نام پسر کيومرث


سياوش : دارنده اسب سياه ، فرزند کيکاووس که ناجوانمردانه و بي گناه به قتل رسيد


سيبوبه ‌: مانند سيب ، دانشمند شهير ايراني ، منصف الکتاب


سيما : چهره ، رخ


سيمدخت : دختر نقره اي و سفيد


سينا : مرد دانشمند ، نام پدر شيخ ابوعلي سينا


سيمين : نقره اي ، سفيد ، روشن


سيمين دخت : دختر نقره اي و سفيد


شاپرک : پروانه


شادي : شادماني ، خوشحالي ، شور شادان : شادمان


شادمهر : مهربان ، با محبت


شاران : گردنبند درست شده از بادام - نامي کردي


شاهپور : پسر شاه ، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساساني


شاهدخت : دختر شاه ، شاهزاده خانم


شاهرخ : شاه منظر ، کسي که رخساري همچون شاه دارد


شاهين : پرنده اي شکاري


شاهيندخت : دخت شاهين


شايسته : سزاوار ، لايق


شباهنگ : بلبل ، ستاره کاروان کش


شب بو : نام گلي است که شب هنگام باز مي شود

 
شبديز: سيه فام ، سيه چرده ، نام اسب خسروپرويز


شبنم : رطوبتي که شب هنگام روي گلها مي نشيند

 
شراره : گرماي سوزان ، عشق فراوان ، نامي کردي

 
شرمين : شرمسار ، خجل


شروين : يکي از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساساني


شکوفه : گل درختان ميوه دار ، شکفته


شکفته : خندان ، بشاش


شمشاد : درختي زينتي و تقريبا هميشه سبزکه دستمايه بسياري از شاعران است


شمين : خوشبو، خوش عطر


شوان : شبان ، چوپان - نامي کردي


شميلا : از نامهاي ارمني ايراني به معني بانوي بزرگوار

 
شورانگيز : فتنه انگيز ،‌ ايجاد کننده شور و شوق

 
شوري : خوش قيافه ، قد بلند- نامي کردي


شهاب : شعله آتش ، سنگ آسماني ، ستاره دنباله دار


شهبار : درخورشاه ، لايق شاه


شهباز : باز سفيد رنگ ، شاه باز


شهبال : پر بزرگ پرندگان


شهپر: پرشاهانه


شهداد : داده و بخشيده شاه


شهرآرا: آنکه به زيبايي مايه آرايش شهراست ، آرايش دهنده شهر

 
شهرام : رام و مطيع شاه

 
شهربانو : بانوي شهر ، ملکه ، همسر امام حسين و مادر امام سجاد

 
شهرزاد : شهرزاده ، بومي - نقال قصه هاي هزار و يک شب


شهرناز : خواهر جمشيد و همسر ضحاک ماردوش


شهرنوش : شيريني شهر


شهروز : شاهروز


شهره : مشهور و نامي


شهريار : پادشاه ، يارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب


شهرزاد : شاهزاده ، فرزند شاه


شهلا : زن سيه چشم


شهناز : شاه ناز - دختري بود از خاندان آل بويه


شهنواز : نوازش شده شاه


شهين : منسوب به شاه


شيبا : نسيم شبانه - نامي کردي


شيدا : آشفته و عاشق


شيده : ‌خورشيد ، درخشان


شيردل : پهلوان و دلاور


شيرزاد : شير بچه ، همچون شير


شيرنگ : به رنگ شير ، مانند شير


شيرو : پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فريدون


شيرين دخت : دختر شيرين


شيما : دخترانه ، نامي کردي


شينا : قدرتمند ، توانا - نامي کردي


شيرين : مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرويز


شيوا : شيرين بيان ، خوش زبان ، ايزد بزرگ هنديان باستان


طوس : فرزند نوذر پهلوان ايراني شاهنامه

 
طوطي : پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخي زنان در فارسي دري است .


طهماسب : داراي اسب قوي - نام پسر منوچهر


طهمورث : روباه تيزرو و قوي ، پادشاه پيشداديان و پدر جمشيد


طرلان : باز شکاري - نامي ترکي است


غوغا : آشوب ، هياهو


غنچه : گل نشکفته ، کنايه از دهان معشوق


فتانه : از نامهاي کردي براي دختران


فدا : قرباني ، نامي کردي


فراز : بلندي و شکوه


فرامرز : شکوه مرزداري - نام پسر رستم دستان


فرانک : سياه گوش ، نام مادر فريدون ، نام همسر بهرام گور ساساني


فراهان : محل شکوه و جلال

 
فربد : مناعت ، بزرگي


فربغ : شکوه خداوند


فرجاد : دانشمند و فاضل


فرخ : تابان و زيبا - نام يکي از اميران سيستان در عهد سلجوقيان


فرخ پي : نيک پي و نيک قدم


فرخ داد : مبارک آفريده شده

 
فرخ رو : داراي صورت زيبا


فرخ زاد : مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانيان است


فرخ لقا : دراي چهره زيبا ، خوشگل

 
فرخ مهر : زيبا چون خورشيد


فرداد : داده شکوه وزيبائي


فرديس : بهشت ، بوستان


فرين : يگانه ، شکوه دين ، مخفف فروردين ماه اول بهار


فرزاد : زاده فرو شکوه


فرزام : شايسته و لايق - نامي کردي


فرزان : عاقل ، حکيم ، دانشمند


فرزانه : دانشمند ، عاقل و عالم


فرزين : عالم ، وزير دربار


فرشاد : شا  دمان ، مسرور ، خوشحال

 
فرشته : فرستاده الهي و آسماني


فرشيد : درخشانتر ، نام برادر پيران ويسه


فرمان : دستور ، حکم


فرناز : داري ناز فراوان


فرنگيس ( فري گيس ) : نام دختر افراسياب و همسر دوم سياوش


فرنود : دليل و برهان


فرنوش : شکوه ، نام پادشاه باستاني ماد

 
فرنيا : نامي براي پسران


فروتن : افتاده حال ، متواضع


فرود : پائين - نام پسر سياوش ، نام پسر کيخسرو نام پسر خسرو پرويزو شيرين


فروز : روشنائي ، روشني


فروزان : تابان ، درخشان


فروزش : روشني ، تابناک


فروزنده : درخشان ، درخشنده


فروغ : روشنائي ، تابش


فرهاد : عاشق افسانه اي شيرين

 
فرهنگ : شکوه ، ادب ، تربيت


فرهود : صداقت و راستي در دين


فربار : همراه خوب و شايسته


فريبا : زيبا و فريبنده


فريد : بي همتا، نامي کردي


فريدخت : دختر بي همت


فريدون : داراي شکوهي اينچنين ، پادشاه پيشداري که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد


فريمان : فر و شکوه ايمان


فريناز : عشوه گر ، پريناز

 
فرينوش : شکوه شيرين


فريوش : زنگ ، همان پريوش هم هست


فيروز : پيروز و مظفر


فيروزه : سنگي گرانبها با رنگ فيروزه اي

 
قابوس : معرب کاووس است


قباد : سرور گرامي ، شاه محبوب ، پدر کيکاوس از پادشاهان کياني

 
قدسي : بهشتي ، روحاني

 
قزل ارسلان : شير سرخ - نام دوتن ازاتابکان آذربايجان - نامي ترکي


کابان : کدبانو ، نامي کردي براي دختران


کابوک : کبوتر ، نامي کردي براي دختران


کارا : فعال و کوشا


کارو : از نامهاي ارمني ايراني به معني نويد دهنده

 
کاراکو : نام يکي از سرداران ماد


کامبخت : کسي که بخت به کام اوست


کامبخش : آرزو دهنده ، مراد بخش


کامبيز : صورت فرانسوي (( کمبوجيه )) پسر کورش است


کامجو : کامجوينده


کامدين : يکي از دانايان دين زردشت


کامران : سعادتمند و خوشبخت


کامراوا : به مقصود و مراد رسيدن

 
کامک : آرزو و خواهش کوچک


کامنوش : کامروا ، خوشبخت


کاميار : کامروا و پيروز


کانيار : معدن شانس ، نامي کردي


کاووس : پادشاه توانا - از پادشاهان کياني و پسر کيقباد


کاوه : آهنگر معروف ايران باستان که عليه ضحاک قيام کرد


کتايون : جهان بانو ، دختر قيصر روم و مادر اسفنديار


کرشمه : ناز و غمزه


کسري : معرب خسرو است


کلاله : موي پيچيده ، دختري با موهاي مجعد


کمبوجيه : نام پسر کورش کمبوجيه است


کوشا : کوشنده ، ساعي


کهبد : خداوند کوه ، عابد


کهرام : رام شده کوه نام برادر و سردار افراسياب


کهزاد : زاده کوه ، کسي که در کوه زائيده شده است

 
کيارش : شهريار بزرگ


کيان : پادشاه ، اميران


کيانا : فرستاده ، نامي کردي


کيانچهر : داراي چهره پادشاهان


کياندخت : شاهدخت ، دختر شاه


کيانوش : بسيار شيرين ، نام يکي از دو برادر فريدون در شاهنامه

 
کياوش : بزرگوار - نام پدر کيقباد


کيخسرو : پادشاه نيکنام ، نام پسر سياوش و سومين پادشاه کيانيان


کيقباد : پادشاه محبوب - پدر کيکاوس و سر سلسله کيانيان


کيکاووس : سياه چرده ، سبزه ، نام پسر کيقباد و پدر کياوش


کيوان : سياره زحل و دومين سياره منظومه شمسي پس از مشتري است .

 
کيوان دخت : دختر سياره کيوان


کيومرث : نخستين انسان ، و به گفته شاهنامه نخستين پادشاه


کيهان : جهان و گيتي


کياندخت : دختر گيتي


کيهانه : جهان کوچک


گابان : يکي از ياران کرد پيامبر اسلام ( ص ) که به استقبال اسلام رفت


گئومات : نام پسر کورش که ادعاي پادشاهي اما داريوش او را اسير ، و کشت


گرد آفريد : پهلوان زاده شده


گردان : پهلوانان ، يلان


گرشا : به ر  وايت شاهنامه همان کيومرث اولين پادشاه است


گرشاسب : صاحب اسب لاغر ، پهلوان ايراني و جد رستم

 
گرشين : شعله آبي ، نامي کردي براي دختران


گرگين : منسوب به گرگ ، پسر ميلاد از پهلوانان زمان کيخسرو


گزل : زيبا ، نامي ترکمني است

 
گشتاسب : صاحب اسب رمنده ، پدر داريوش هخامنشي


گشسب : دارنده اسب نر


گشسب بانو : دختر رستم و زن گيو


گل : گياهان رنگي کوچک که دستمايه شاعرانند


گل آذين : حالت قرار گرفتن گلها روي شاخه ها


گل آرا‌ :‌ آراينده گل


گلاره : تخم چشم ، نامي کردي


گل افروز : فروزنده گل


گلاله : دسته گل


گل اندام : آنکه اندامش مانند گل است


گلاويز : گياهي براي زينت گل


گلباد : داري بوي گل


گلبار : پرگل ، گل افشان


گلبام : گلبانگ
گلبان : نگهدارنده گل


گلبانو : بانوي چون گل


گلبرگ : هر يک از برگهاي يک گل ، مثل برگ گل


گلبو : معطر ، خوشبو


گلبهار : مثل گل بهاري


گلبيز : گل افشان


گلپاره : تکه گل ، پاره اي از گل