تبليغاتX
زندگی مثل جاده ی یک طرفه است که .....

زندگی مثل جاده ی یک طرفه است که .....

قدم به قدمش نوشته دور زدن ممنوع ....(-_-)

HOMEPAGE

E-MAIL

باز دلم هوای میکده دارد امشب

باز دلم پروازکنان هوای گذشته دارد امشب

دوباره یاد عشق تومراروانه میکند

روانه می وپیمانه میکند

ساقیا بده شرابی تا که مست کنم

در این مستی و خرابی با یاد تو سر کنم

بایاد تو امشب مست ترمیشوم

حالم خراب است و خراب تر میشوم

بایادتو خواب از چشم رمید

بایاد تو امشب را تا سحر به سر کنم

نالان و گریان به اسمان نگاه کنم

باز هم صورت تو جای ماه تابان کنم

نمی دانم از مستی زیادم است

یا که از عشق تو این چنین اوهام به سر کنم

مستی من ازشراب کهنه نیست

این عشق کهنه است

مراتاسحرمست به سرکند

نمیدانم این مستی و خماری تا کی است

نمیدانم کی بادیدن تو این قایله را ختم کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط آیدا |

می نویسم

مینویسم ازباتو بودن        خواب چشمای نازتو دیدن

مینویسم از اون قناری     که مونده تو قفس بدون یاری

مینویسم از اون بهاری      که گفتی میریو تنهام میذاری

مینویسم از فرشته            از گلای توی باغچه

از شکوفه از بهاره            از روزی که گفتی مثل تو برام زیاده

مینویسم ازدل شکسته     از دل بی نا و خسته

از چشای همیشه گریون    ازتن مونده تو بارون

مینویسم مینویسم             برای یه عمر مینویسم

که شاید یه روز بخونی        بیایو پیشم بمونی

میدونم اثر نداره                   تودلت دلتنگی جا نداره

تو به اشکام میخندی            به راحتی به جدایی دل میبندی

یادمه همش میگفتی            جدایی اخر کاره

اما من همش می گفتم          این کارااز تو محاله

اما نه تو راس میگفتی             جدایی اخر کار بود

نمیدونستم برای تو                 یه عمر موندن محال بود

امروزاقلبا شکسته                  راه دلا همه بسته

برا عاشقا جدایی اخر کاره       واسشون باهم موندن محاله

موندنو دل سپردن محاله           واسشون جدایی قشنگترین کاره

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط آیدا |

              

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط آیدا |

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط آیدا |

 

 

   سلام قشنگم ، فردا روز تولدته بزرگ شدیاااااااااااااا تو بزرگ شدی و من کوچیک دارم پا به پای شمع

 

   تولدت قطره قطره آب میشممممم ، منت سر تقویمامون گذاشتی زمستان رو خجالت دادی ، آذر

 

   رو سرافراز کردی و سیم رو تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه ی سیصد و شصت و چهار روز رو

 

   حسرت به دل یک رویداد نقره ای گذاشتی من اینجا به احترام روز تولد تو یه شمعدون خالی

 

   و یک شمع جدا جدا درحال سوختنند  عزیزم تولدت مبارک . . . من امروز به نیت گام نهادن تو

 

   به هفدهمین بهار زندگی بیست و یکبار خدای برگهای مسافر زمستانی را سجده میکنم . . . و

 

 هفده باربه روی رهگذران خسته لبخند میزنم و هفده هزار بار آه میکشم . . .

 

                        کسی که آخ عمرش هم همین قدر دوستت دارد . . .

          خیلی ساده : زیباااااااااا تولدت مبارک . . .

                        

مبارک ..مبارک ...تولدت مبارک ...

تولدت مبارک

 

این گلها تقدیم به تو...

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط آیدا |

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

در تصویر دوم پ;رنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که  متوجه مرگ ع;شق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط آیدا |

از چیش بگم براتون؟از چشمای رنگ عسلش

اون صدای دل نوازش که شده برام لالایی آرامش

تا کی بمونم منتظرش؟

منتظر روز تولدش

حاضرم درد بکشم به خاطرش

ولی برای تولدش برم پیشش

دفتر یادگاری بدم بهش

بهش بگم اینم اون چیزی که بودی منتظرش...

امیدوارم دیگه از این کارا نکنه......

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط آیدا |

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد

چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس ... هيچ کس نبود

هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره

آری با تو هستم ..

با تويي که از کنارم گذشتي...

 حتي يک بار هم نپرسيدي

چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ،

بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ، تنهاتري
و اين عاشقان هستن كه هميشه تنها مي مانن
.

خدایا تو معلمی"معلمی که با همه ی معلمای دنیا فرق داره"معلمی که دنبال بهونه میگرده تا جایزه بده و همیشه جایزه هاش بیشتر از کاریه که کردن.

این آیه چقدر آدمو سر ذوق میاره اینکه تو به هر کار خوبمون ده برابر

پاداش میدی و بدیهامونو فقط به اندازه ی خودش جواب میدی. این فقط روش توست.

این بی نظیر ترین تشویق دنیاس.

تو می خوای کفه ی خوبیای مارو سنگین کنی.شاید می خوای جلوی فرشته ها آبرومون نره.

تو به من خندیدی

 

و نمی دانستی

 

 من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

                                                     سیب را دزدیدم

 

 

باغبان از پی من تند دوید

 

             سیب را دست تو دید

 

                              غضب آلوده به من کرد نگاه

 

                                            سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 

 

و تو رفتی و هنوز

 

سالها هست که در گوش من آرام آرام

 

                           خش خش گام تو تکرار کنان

                                                      می دهد آزارم

 

 

و من اندیشه کنان

 

             غرق این پندارم

 

                             که چرا

                                 خانه ی کوچک ما سیب نداشت

وقتی یادم میوفته که هر دفعه جلوی خوبیام ده تا ستاره میزاری و جلوی

بدیام یه نمره ی منفی"دلم می خواد کاری کنم که دفترم پر از ستاره بشه.

اگرچه هم من وهم خودت میدونیم که این ستاره ها مال من نیست.مال خودته

خدایا به خاطر ستاره هایی که تا حالا بهم دادی ممنونم.

خدایا!کمکم کن تا ستاره های دفترم هر روز زیادتر بشه.

 

اینم برای همه اونایی که تنهایی تنها همدمشونه

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي

هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم

راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي

عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در ميزند

در را گشودم روي او

ديدم غم است

اي دوستانه بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با همه بيگانگي

هر شب به من سر ميزند..!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط آیدا |

تو را بجای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانیکه دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
                       برای پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازه همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران،اندازه ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت،اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را بجای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را بجای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

 

تو را بجای همه روزگارانی که بی تو زیسته ام دوست می دارم.....

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط آیدا |

خدا جون وقتی من را نقاشی می کردی زیبا نقاشی ام کردی ممنون

 

سالم نقاشی ام کردی باز هم ممنون

 

با غرور نقاشی ام کردی باز هم ممنون

 

ولی آخه خدا جونم چرا تنها نقاشی ام کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط آیدا |

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط آیدا |

آن فرشته ی زیبا  به من گفت عشقت می آید.

 پایان این تنهایی نزدیک ست...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط آیدا |

تا کی چشم انتظار باید بمانم؟

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط آیدا |

چرا من هر چی میگم گوش نمیده؟

چرا نمیفهمه دوسش دارم میگین اونم من بهش بگم؟

 

 

 این چیزه خیلی گوچیک میتونه پیوندی بین ۲ نفر باشه مکه نه؟

پس به کوچیکیش نگاه نکنین به عزمت کارش نگاه کنین..میبینین؟

 ببینین جاده ی زندگی آخرش نا پیداست چقدر باید برم تا حداقل به اون برسم که برام مثله یه عمر

زندگی میمونه؟

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط آیدا |

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط آیدا |

این است سزای من تنهایی

راست بود آن همه دروغ

به کی بگم این روزا دارم میمیرم

رنگی از تنهایی 

دیگه نمی خوامت

 

هراسم نیست از مردن

                                          ولی مرگ تو در پیش است

 

 

 

این آخر بی وفاییه

 

کاش فقط یک بار دیگه میدیدمت

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط آیدا |

 خسته ام اونقدر خسته که میخوام بخوابم ... خوابی طولانی خوابی راحت

                              خوابی که هیچ بیداری به دنبال نداشته باشه...

                 خسته شدم انقدر که شبها تا صبح بیدار موندم و اشک ریختم خسته شدم

                              از همه نگاهها از همه حرفها ...

             با این همه آدم دوروبرم بازم من همونم ...

                                                                       باز همونی که ترجیح میده حرفاشو

                                                                                                     تو کاغذ بنویسه

              گریه هاشو تو دل شب بکنه ... فریادشو

                                                                    بی صدا تو دلش بزنه ...

               همیشه یه هاله ای از اشک تو چشمامه

               باز همونی ام که با یه بغضی حرفامو میزنم یه بغضی که همیشه آزارم میده..

                                   خدایا خودت از دلم خبر داری پس کمکم کن  

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط آیدا |

 

میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ
یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه
 سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط آیدا |

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط آیدا |

 

ای عاشقان ، ای عاشقان ، من از کجا ، عشق از کجا

ای بیدلان ، ای بیدلان ، من از کجا ، عشق از کجا

گشتم خریدار غمت ، حیران به بازار غمت

جان داده در کار غمت ، من از کجا ، عشق از کجا

ای مطربان ، ای مطربان ، بر دف زنید احوال من

من بیدلم ، من بیدلم ، من از کجا ، عشق از کجا

عشق آمده است از آسمان ، تا خود بسوزد بی گمان

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط آیدا |

دفتر عشق تموم شد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط آیدا |

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن می شویم عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامت سجده کرد

آدم زمینی طرد شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو  نه آتش و نه گلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آیدا |

بگو درد دلت را به من......

تو مرا می فهمی

 

من تورا می خواهم

 

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

 

تو مرا می خوانی

 

من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم

 

و تو هم می دانی

 

تا ابد در دل من می مانی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط آیدا |

اگر یه روز فهمیدم دوسم نداری گریه نمی کنم

بلکه آرزو می کنم عاشق کسی بشی

که ذره ای تو رو دوست نداشته باشه ...

سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویرسایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط آیدا |

 

عاشقتم...!

 

چون دنیا یک روز تموم میشه...

 

                                  نمی خوام بگم که مثل گلی...

                                                             

    چون گل هم یک روز پر پر میشه...

 

                           نمی خوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

 

چون شب هم بالاخره تموم میشه...

 

                          نمی خوام بگم که مثل اب پاک زلالی...

 

چون اب همیشه پاک نمیمونه...

 

                         نمی خوام بگم که دوستت دارم...

 

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

 

                                 بلکه من عاشقتم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط آیدا |

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط آیدا |